الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )
261
أصول الفقه ( فارسى )
ظهور تصوّرى و تصديقى گفتهاند : ظهور بر دو قسم است : تصورى و تصديقى . 1 - ظهور تصورى كه منشأ آن ، وضع لفظ براى معنايى خاص است ، عبارت است از دلالت مفردات كلام بر معانى لغوى يا عرفىاش . و آن تابع علم به وضع است ، خواه در كلام و يا در بيرون آن ، قرينهاى بر خلاف آن باشد يا نباشد . 2 - ظهور تصديقى كه منشأ آن ، مجموع كلام است ، عبارت است از دلالت تمام كلام بر معنايى كه دربردارد . پس گاهى دلالت تمام كلام با دلالت مفردات آن توافق دارد و گاهى مغايرت دارد ، مانند آنجا كه قرينهاى همراه كلام است كه موجب برگرداندن تمام كلام از مقتضاى مفاد مفردات آن مىشود . ظهور تصديقى متوقف بر فارغ شدن گوينده از سخنش است ، زيرا هر گويندهاى حق دارد هر قرينهاى كه مىخواهد به كلامش بيفزايد ، ازاينرو تا وقتى در حال سخن گفتن است براى كلامش ظهور تصديقى صورت نمىبندد . اين ظهور تصديقى ، ظهور تصديقى دومى را به دنبال مىآورد ، يعنى ظهور در اينكه اين معنا همان مراد گوينده است . و اين است كه مراد گوينده در واقع را معيّن مىكند . ازاينرو ، اين ظهور متوقف است بر نبودن قرينهء متصل و منفصل ، زيرا قرينه مطلقا اين ظهور را از ميان مىبرد ، بر خلاف ظهور تصديقى نخست كه قرينهء منفصل آن را از ميان نمىبرد . مىگويم : ما اين تقسيم را نمىفهميم . بلكه ظهور يك قسم است ، و آن عبارت است از دلالت لفظ بر مراد گوينده . و اين دلالت را ما دلالت تصديقى مىناميم . و آن به اين صورت است كه از علم به صدور لفظ از گوينده علم به مراد وى از لفظ يا ظنّ به آن لازم آيد . حالت اول را [ كه علم به مراد لازم مىآيد ] نصّ و حالت دوم را [ كه ظنّ به مراد لازم مىآيد ] ظهور مىنامند . و معنا ندارد كه بگوييم لفظ ظهور تصورى در معناى موضوع له خود دارد .